مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
112
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
مساز . شب و روز ، در موقع ورود و خروج ، برو و [ قلب او را ] آرامش ببخش . تا زمانىكه خان پدرمان هنوز زنده است ، با انديشهء قديمىات كه مىگويى « من خان خواهم شد » نرو ، و افكار خان پدرمان را مكدر و پريشان مساز . آندا سانگگوم ، دو تن بيلگاباكى و تودوآن را [ به نزد من فرست ] . [ اگر آن دو تن را نمىفرستى ، اقلا ] دومى را بفرست . در مورد فرستادن ايلچيان ، چون خان پدرم ، دو ايلچى به نزد من فرستاد ، آندا سانگگوم هم دو ايلچى بفرستد . آندا جاموقه نيز دو ايلچى بفرستد . آلتان نيز دو ايلچى بفرستد . قوچر نيز دو ايلچى بفرستد . آچيق شيرون هم دو ايلچى بفرستد . قاچااون هم دو ايلچى بفرستد » . اين بود پيغامهايى كه [ چنگيز خان ] توسط دو تن ارقاى قسار و سوباگاى جااون فرستاد . هنگامىكه اين سخنان به ايشان گفته شد ، سانگگوم گفت : « به چه دليل او مىگويد ، خان پدرم ؟ » . آيا به زودى ، او نخواهد گفت « پيرمرد قاتل ؟ » . به چه دليل مرا آندا مىخواند ؟ آيا به زودى نخواهد گفت : « توقتاى جادوگر ، كه به خود دم گوسفند سرتقچين « 1 » را بسته است و مىرود « 2 » ؟ معلوم مىشود كه اين سخنان ساختگى است و سخنانى است كه جنگ به دنبال دارد ، [ و ] شكى نيز در آن نيست . بيلگا باكى و تودوان ، هردو تن ، علم جنگ برافرازيد ، اسبان را پروار كنيد » . ارقاى قسار از نزد اونگ خان بازگشت . ولى چون زنان و پسران سوباگاى جااون نزد تواوريل بودند ، دل سوباگاى جااون در آنجا بود و ميل به بازگشت نداشت ، و پس از ارقاى [ در نزد اونگ خان ] باقى ماند . ارقاى آمد و سخنان مذكور را به چنگيز خان بازگفت . 182 - سپس چنگيز خان رفت و در [ كنار ] درياچهء بالجونا « 3 » از اسب فرود آمد . زمانىكه وى در آن محل فرود آمد ، درست در همان محل ، قورولاسهاى چواوس چاقان « 4 » به وى برخوردند . اين قورولاسها ، بدون جنگ مطيع وى شدند . آسان « 5 » سرتقتاى كه از نزد الاقوش ديگيت قورى « 6 » اونگقوت در طول آرگونا ، با يك شتر سفيد و هزار گوسفند اخته مىآمد ، تا قاقم و سنجاب بخرد و ببرد ؛ زمانىكه براى آب دادن
--> ( 1 ) - Sartaqcin ، كنايه از نوعى جادوگرى است ( م ) . ( 2 ) - از تشريفات مذهبى شمنى . ( 3 ) - Baljuna ( 4 ) - Co'os - Caqan ( 5 ) - Asan ( 6 ) - Alaqus - digit - quri